یک شب آخــــر از نهال غــــم، ثمر خواهم گرفتدامــن بـــــرق فنـــــا را بی خبــــر خواهم گرفتیک شب آخــــر سیــنه ی پر درد را خواهم دریداز ســــــر راز دل خــــود، پــرده بر خواهم گرفتیک شب آخر همچنان آتش زبان خواهم کشیددر طناب و چوب این خرگـــــاه در خواهم گرفتیک شب آخر رو به صحرای عــــدم خواهم نهادوین سرای غم فزا را، پشت سـر خواهم گرفتیک شب آخر همچو خاشاک نهـــان در کشتزاردست در دامـــان داس برزگــــــر خواهم گرفتیک شب آخر با تمـــــام نامــرادی های خویش
کام دلچسبی ز دنیـــای هنــــــر خواهم گرفتیک شب آخر تا رهم از دست خواهش های دلپــــرده روی دیده ی آشـــــــوبگر خواهم گرفتیک شـب آخـــــــر تا نبینم دیگر از این رنگ هاقفـــــــل بر لب تا ابد، رنگی دگـر خواهم گرفتیک شب آخر بعد از این روشنگری ها، همچو شمعتیــــره دودی گردم و چشم سحــــــر خواهم گرفت دوستداران استاد رحیم معینی کرمانشاهی...
ما را در سایت دوستداران استاد رحیم معینی کرمانشاهی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: دوشنبه 5 ارديبهشت 1401 ساعت: 14:30